عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
95
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
كه از دارائى و وابستهء خود نگه مى دارد . 2017 ألرّاضى بفعل قوم كالدّاخل فيه معهم و لكلّ داخل فى باطل اثمان إثم الرّضا به و اثم العمل به : هر كس كه به كار مردمى راضى باشد همچون كسى است كه با آنها بدان كار داخل بوده است و از براى هر داخل در باطلى دو گناه است يكى گناه خوشنودى ديگر گناه كردن آن كار . 2018 الأجل محتوم و الرّزق مقسوم فلا يغمّن أحدكم إبطاؤه فإنّ الحرص لا يقدمّه و العفاف لا يؤخرّه و المؤمن بالتّحمّل خليق مرگ حتمى و روزى قسمت شده و رسيدنى است فلذا دير رسيدن روزى نبايد يكى از شما را اندوهناك سازد زيرا نه حرص آن را پيش اندازد و نه پاكدامنى آن را پس افكند و البتهّ مؤمن سزاوار شكيب و تحمّل است . 2019 ألنّاس ثلاثة فعالم ربّانىّ و متعلّم على سبيل نجاة و همج رعاع أتباع كلّ ناعق لم يستضيئوا بنور العلم و لم يلجئو إلى ركن وثيق : مردم سه دستهاند : دانشمند خدائى و دانش آموز به راه رستگارى و نادانى كه همچون پشهّايكه بر سرگين الاغ و گوسفند مى نشيند ( اين دستهء سوّم ) پيرو هر صدائى ناهنجارى اند نه بنور دانش روشنى مى يابند و نه بگوشهء استوارى پناه مى جويند . 2110 ألرّاضى عن نفسه مستور عنه عيبه و لو عرف فضل غيره لساءه ما به من النّقص و الخسران آنكه از خود راضى است عيبش از وى پوشيده است اگر اين شخص شناساى فضل و برترى ديگران مى بود نقص و كسر خود را او دلگير مى ساخت ( ولى افسوس كه آدم از خود راضى جز خودش كسى را نمى شناسد . 2111 المرء بأصغريه بقلبه و لسانه إن قاتل قاتل بجنان و ان نطق نطق ببيان : مردانگى هر كس وابسته به دو چيز كوچكتر او است دل و زبانش اگر جنگ كند جنگ كند بدل و اگر بگفتار در آيد بوسيله بيان و زبان باشد . 2112 ألنّعمة موصولة بالشّكر و الشّكر موصول بالمزيد و هما مقرونان فلن ينقطع المزيد من اللّه تعالى حتّى ينقطع الشّكر من الشّاكر : نعمت و شكر بهم پيوستهاند در عين حال شكر پيوستهء بفزونى است و اين دو همواره باهم اند و هيچگاه رشته افزونى از جانب خداوند تعالى پاره نگردد تا اين كه رشتهء شكر و سپاسگزارى از جانب شاكر بريده شود .